NEVERLAND

 
مجالی برای اندیشیدن(3)
نویسنده : محمد ب - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 

مجالی برای اندیشیدن(3)

مجموعه مقالاتی درمورد مقدمه ای برچگونگی ارتبات درذرات بنیادی از: محمد بهرام بیک

 

مقدمه ای برای آشنایی خواننده درنوع بکارگیری واژه ها دربحث.

 

روند این بحث  قرار نیست بطورکلاسیک وآکادمیک به پیش رود و فقط هدف مهم است که هدف ما هستیم تا عادت و تسلیم را جهتی تازه دهیم 

 

گاه افرادی بدون داشتن اطلاعات آکادمیک از قوانین زیر بنایی در جهان بطور ذهنی  (mentality) به تصّوراتی (notional) می رسند که در زمان مطرح کردن اعتقادشان (faith) نسبت به یک پدیده (phenomenon) شنونده را مبهوت کرده و به کنجکاوی می کشاند که :گوینده از کدام مرجع و روزنه ای به این نتیجه رسیده! ، البته شاید برای همه به نوعی این جریان اتفاق افتاده باشد که دربرخورد با پدیده ای دریک زمانِ کاملاً مشخص وآماده (alert) واکنش (react) متفاوتی در برابر آن از خود نشان دهد بطوری که انگار بدون هیچ ابهامی (ambiguity) جایگاه اصلی آن را دریافته و می تواند به راحتی و روشنی بدونِ بهره گیری یا سابقه از تجربه ی دیگران، درصورت نیاز(که احتمالاً نیازعامل اصلیِ این فرآیند (process) بوده) ازکاربردِ آن استفاده کند، این فرایند را الهام (inspiration) می گویند.

در صورتی که الهام در راستای تمرکز به یک فعالیّت پیش آید و تأثیرِ مؤثر بر آن بگذارد و شوق (ardor) بر انگیخته شود، بازتاب آن بر ذهن الهام مضاعف به پیش آورد، خلاّقیّت زاده می شود.

 

بافت اجتماعی در جهانِ یکپارچه متأثرازسیستم سرمایه داری، تحت نظر فرمول سازی جهت بهره وری در سرعت پیشبرد هدفهای تولیدی و صنعتِ انحصاریِ، نوعی گستردگیِ نابسامانِ علمی را بوجود آورده و سدّ وسیعی بر سر راه تفکر و خلاقیّت قرار داده، برای روشن شدن شرایطی که این رَویه در پیش گرفته ی ما را به سامان برساند بیان یک روایت انگار ضروری است:

 

تعریفِ بسیار کوتاهی از روند بنیادهای اجتماعی

 

شاید تا کنون تعریفهای مختلفی از جامعه شنیده باشید که متداولترین معنی در ذهن ما، تجمعی از افراد است که در طول زمان بنا به نیازهای طبیعیِ شان، همزیستی را برای بَقا و امنیت برگزیدند و هر جا شرایط مساعدی برای زیست وجود داشت، دلیل تجمع برای گروه می شد،  به این ترتیب گروههای اجتماعی مختلفی بو جود آمدند.

وجود مشکلات زیستی مثل امراض گوناگون، تغییرات ناگهانی آب و هوایی، خطرات حیوانات وحشی، و محدودیتِ مواهب طبیعت و عدم دانش کافی برای بهره برداری از منابع طبیعی، معاش جمعیت رو به رشد  را همیشه تضمین نمیکرد و گاه، گروه را وادار می کرد تا محل زندگیشان را تغییر دهند، به این ترتیب مهاجرت نیز همواره راهی اجتناب ناپذیر برای ادامه حیات بوده.

کار گروهی که ابتدایی ترین نوع تعاون و همکاری می باشد، حرکتی برای تغییر و استفاده از منابع طبیعت جهت تامین نیازهای جمع بود، برای روند کار چون همه  نمی توانستند یک عمل واحد انجام دهند، پس تقسیم کار بوجود آمد.

چون افراد از نظر فیزیکی توانایی های یکسانی نداشتند، در چرخۀ کار، هر کسی در جایگاه مناسب خود قرار می گرفت، نتیجه کار نیز بطور مساوی تقسیم می شد و این مرحله توزیع بود.

در نتیجه... کار،  تقسیم کار و توزیع یکی از ابتدایی ترین قراردادهای اجتماعی انسان بود.

شناخت نسبی ارگانیسم طبیعت و خواص مواد، باعث خلاقیّت و ابتکار در ساخت ابزارهای جدیدتر،  افزایش تولید و تنوعِ آن را در پی داشت.

با پیشرفت تکنولوژی در تولید،  محصولی مازاد بر مقدار لازم برای معاش بدست می آمد، که به آن محصولی اضافی می گویند و مقدار کاری که برای ایجاد محصول مازاد لازم بود،کار اضافی گفته می شود. محصول اضافی یکی از مهمترین عوامل ثروت در دستگاه تولید بود.

این روند در کوچکترین نهاد اجتماعی که خانواده می باشد، در محدوده یک کارگاه یا چند هکتار زمین، تا  سرمایه داران کلان، کارخانه داران و زمین  داران بزرگ در ظاهر به یک صورت بود.

افزایش و تنوعِ تولید، ابتدا این تفکر را تقویت نمود تا با تولید آنچه گروه های همجوار می خواهند، عرصه ای  برای سودآوری بیشتر ایجاد کرده  و در نتیجه سرمایه ای را وارد سیستم تولیدی و اقتصادی خود کند.

همیشه مزدی که به کارگر داده می شود کمتر از ارزش کار او ست و بدین صورت برای صاحب سرمایه ارزش اضافی بو جود می آید و این یکی از بزرگترین عوامل رشد سرمایه دار می باشد.

یکی از بزرگترین دلایل برای پیدایش بردگی در نظام اشتراکی اولیه، گذار از مالکیت اشتراکی به مالکیت خصوصی بود.

طبق قوانین اجتماعی آن زمان ، اسیران جنگهای طایفه ای را مجبور می کردند تا برای تأمین معاشِ روزانه ی خود کار کنند، به آنها تحمیل شده بود تا با کار اضافی، محصول اضافی تولید کنند و با محروم کردنشان از سهم در آمد ارزش اضافی، آنها را استثمار می کردند و بر سرمایه ی خود می افزودند.

به تدریج ملک و بردگان و خانه ی هر خانواده در مقطعی محصور و  ملک شخصی آن خانواده محسوب شد، این نوع مالکیت در مقابل مالکیت اشتراکی قرار گرفت، توسعه ی این نوع مالکیت خصوصی اولیه تنها می توانست به قیمت از دست رفتن زمینهای متعلق به جامعه ی اشتراکی صورت گیرد.

با پیدایش مالکیت خصوصی، دارایی هر خانواده از یک نسل به نسل دیگر انتقال یافت و نوعی اختلاف ثروت و همچنین نابرابری را بین اعضای جامعه ی بو جود آورد.

زمانی که سرمایه داران بزرگتر برای رشد خود  نیاز به منابع طبیعی و نیروی کارگر بیشتری داشتند،  زمین داران و کارگاه های متعدد و کوچک، که در املاک خصوصی خودشان از این منابع استفاده می کردند را، با هر سیاستی شده وادار می کردند تا املا کشان را با قیمت ناچیزی به آنها واگذار کنند.

زمانیکه سرمایه داران، ضمن شکست تولیدکنندگان کوچک، نیروی تولیدی کار را افزایش دادند با روابط بین سرمایه دارن  اتحاد های سرمایه داری بو جود آمد و موقعیت انحصار ایجاد شد.

خصلت ویژه سلطه ی سرمایه داری که عبارت بود به تسلط بر انحصارها در صنایع مختلف، کاملا و همه جانبه اقتصاد و سیاست بزرگ ترین کشورها را در حیطه اقتدار و زیر سیطره خود گرفت و رقابت آزاد از را بین برد.

 انحصار که در حیات اقتصادی با نفوذ و قدرت روز افزون در زمینه سیاسی همراه است، دستگاه دولتی را نیز زیر فرمان خود می کشید و تحت الشعاع منافع خود می ساخت.

جهان سرمایه داری برای بقای خود از هیچ فعالّیتی که به حفظ منافع اش بینجامد روی گردان نیست. فاجعه ی آشوب های اجتمایی، ایجاد بحران های اقتصادی، کودتا های مختلف، اضطراب و اغتشاش و فقر و ایجاد نا امنی شغلی و هزاران معضل اجتماعی دیگر، همه تلاش دیوانه وار سرمایه دار برای تحصیل بازار و  سود بیشتر می باشد.

 زمانی که شکوه و عظمت توسعه ی صنایع اقتصادی بیش از هشتاد درصد مردم جهان را به ابزارهای تولید تبدیل کرده بود، نظام اجتماعی، ضوابطی برای روابط اجتماعی تعیین نمود تا هر فرد از بدو توّلد تا ورود به سیستم فعالیت های اجتماعی روندی قابل کنترل با معیارهای اجتماعی داشته باشد.

البته همانطور که پیشرفت تکنولوژی نتوانست ماشین را به انسان تبدیل کند(هوش مصنوعی)، برای انسان نیز تحّرکات ماشینی دایمی که جهان صنعتی بر او تحمیل می کرد غیر قابل تحمل بود.

ولی طبق جریانی که بر اجتماع مسلط بود، کارگران  متقاعد شده بودند که سرنوشت شان اینگونه رقم خورده و برای داشتن کار و خارج  شدن از صف بی کاران بیشمار، باید متقاعد و مطیع به نظام حاکم باشند و این واقعیتی پذیرفتنی بود.

اما واقعّیت دیگری نیز بود. انسان با دستگاه پیچیده ای چون سلسله اعصاب، که هنوز عملکرد آن برای عصب شنا سان کاملا شناسایی نشده و مغزی با قدرت تفکر و تخیّلی که می تواند جهانی را متحیّر کند، واقعاً این حاکمیّت به چه قدرتی نیاز داشت تا  جوابگوی کنجکاوی های ذهن عصیانی او باشد؟

باید راهی میافتند، تا متقاعد ش سازد ند که ناهنجاری های تو از ذهن بیمار توست. قطعه ی گمشده ی این سیستم اجتماعی برای رسیدن به این هدف، علم روانکاوی بود.

ترسها، نگرانی های مالی، نا امنی شغلی، اضطرابهای تامین امنیت خانواده، تعصبات اعتقادی و قومی ،نا برابری های طبقاتی، خشونت های ناشی از ناسازگاری با محیط، وسواس در معیار های اعتقادی، تردید در هویت اجتمایی و حتی راه حل برای پیگیری اهداف، تحت مشاوره و نظارت متخصصان جیره خوار در نسخه هایی، همه در قالبی مشخص و شفاف تقسیم بندی، قابل پیش بینی و پیشگیری و توجیه آماده شد.

پس با تمام تلاش های عالمانِ سرسپرده  برای متحول ساختن زندگی اجتماعی!، امروزه انسان را موجودی می توان معرفی نمودکه فقط با عاداتیکه از تاثیر محیط اجتمایی براو تحمیل شده بطور غیرارادی، درست در همین چهارچوب، برای بقای خود تلاش کند.

این فرآورده ی چهار چوب نظام اجتماعی، اگر هدفی را دنبال کند که در راستای اهداف تعریف شده ی شرایط جاری اجتماعی نباشد،  با طراحی دقیقی که انجام شده، قطعا به نتیجه ی مطلوب نخواهد رسید وتا زمانیکه جایگاه از پیش تعریف شده ی خود را بیابد، ابتدا بطور ناخودآگاه احساس توانمندی خود را از دست داده و آسیب آن، در عملکردهای بعدی او نیز کاملا تاثیرگذار می باشد، و در طول زمان نسبتاً کوتاهی از او شخصیتی می سازد که در برابر محرک های خارج  از وظایف از پیش تعیین و تعریف شده، دچار محرومیت حسی شده و دیگر پاسخی به آنها نخواهد داد.

اگر بیشتر دقت کنیم  خواهیم دید، بینشی که تا کنون در باره ی روند  تکامل زندگی اجتماعی در افکار عمومی شکل گرفته، بیشتر شبیه به داستانهای سرگرم کننده ی عامیانه می باشد که نسل به نسل  بازگو می شود. به همین دلیل یک نوع سطحی نگری در جهان بینی عموم جوامع حکمفرما ست، زمانیکه محدودیت در بینش و آگاهی وجود داشته باشد، شاید فقط توّهم بصورتِ یک حقیقت جلوه می کند.

لازم است در باره ی روشن شدن واژه ی حقیقت و توّهم وقت ویژه ای بگذاریم...

 

فقط یک تعبیر

 

وقتی باستان شناسان (archaeologist) قبر مرده گان را شکافتند و نیز شهرهای مانده زیر خاک، اشیاء بازمانده (relic) و طرح های بر دیواره های سنگی و پوست ها آشکار شدند و نماد (symbol) ها رمزگشایی شد و زبان شناس (linguist) خواندنی ها را خواند و نیز زیست شناس (biologist) وزمین شناس (geologist) همگام با هم محیط زیست آن مکان را تجزیه وتحلیل کردند.

علاقه مدّتی طولانی بود که از کارشناسان جدا شده بود و فقط تعهد و التزام به مأموریت و نهایتاً دلخوش شاید به اظافه ی حقوق و پاداشی!

 گزارش به کاردانان سپردند و شاید بعد از آن هم رفتند سراغ یک عتیقه فروش !

در یک روزِ تعطیل جمعی از گروه زبده ی جامعه شناس (sociologist) و روانشناس (psychologist) ، روانکاو (psychoanalyst) و تحلیل گرسیاسی  و اقتصاد دان به همراه نماینده از سازمان جهانیِ... درباغی دورِ هم جمع شدند تا ازحاصلِ جستجوها تفاهم نامه ای جهت تعیین نوع اطلاع رسانی به شکلی که تناقضی (antithesis) با افکارعمومی (باورها(belief)) نداشته باشد را مشورت کنند و به تصویب برساندند... وشاید قهوه ی برزیلی هم بخوردند و سیگار کوبایی کشیدند و بعد از به نتیجه رسیدن، حاصلِ مستندِ تحقیقِ کاوشگران را لاک ومهر کنند وبه نماینده ی سازمان جهانیِ... بسپردند و همچنین مکتوب کردنِ آنچه شایسته بود را به رسمِ همیشه به تاریخ نویسانِ حرفه ای واگذار کردند.

 

من آنجا بودم، به عنوان یک باغبان و سرایه دار(به خیالشان کر و لال) بارها شاهد آمد و رفت و تصمیم گیری هایشان بودم ازتصمیم بر شروع جنگ جهانی اوّل تا...  ولی این بار شاید کمی متفاوت بود چون در زمان روایت و نمایش تصویری که روی سنگی کشیده شده بود ناگهان اَبر شُد و در پی آن باران گرفت، خودِ روانکاو که راویِ آن بود در مشاهده ی این تغییر از ادامه ی تفسیرِ خود  وا ماند، اِنگار آنقدر درشرح آن تصویرناخود آگاه فُرو رفته  بود که بازتاب آن نمایان شد، یا شاید بازتابی از تأثیر بر یکی از حاضرین بود! نه از من نبود چون من با آنها بسیار فاصله داشتم...! ولی این تصویر درآن گذشته ی دور برای هم باورانش حتماً بارور کردن آسمان از باران بوده !